این سپید  رو در تاریخ ٣٠ آبان ١٣٨٩

 

ایجاد کردم که برگرفته از حال و احوال اون روزهامه نه حال و هوای سیاسی !!!

 

تنها روسپی شهرمان

 که دیروز در میدان

 سنگسارش کردیم

 باکره بود

 مهمانخانه اش را

 وجب به وجب گشتیم

 رختخواب نداشت

 بیشتر گشتیم و فهمیدیم

 او اصلا      خواب   نداشت ...

 

 امروز در پی اتفاقات اخیر که باعث شد آمار بازدید وبلاگم رو سیاحت کنم

متوجه موضوع عجیب و غریبی شدم و یه حسی به من گف که این شعر رو توی گوگل سرچ کنم و متاسفانه دیدم بعله

 

مقاله ای تحت این عنوان

 

تنها روسپی شهرمان باکره بود ، اندر حکایت من ، رضا پهلوی و سبزهای اسلامی نه سکولار

 

به نفع محمد رضا پهلوی ایجاد شده اونم با حذف یک کلمه از آخرین خط قطعه  جوجوگانه من و بعدش نشسته خودش رو با  روسپی کوچولوی معصوم من شباهت داده

و طوماری اندر احوالات دل و حال پریشش نوشته

 

( من به اشتباه فکر می کردم ولیعهد ایران این مقاله رو ایجاد کرده و ابدا حضور ذهن نداشتم که محمد رضا پهلوی شاه فقیده نه پسرش به زودی نام نویسنده رو قید می کنم )

 

واقعن متاسفم

به حال دنیا

به حال سیاست

به حال جوجوگانه ی عزیز و بی دفاعم که چقدر راحت گذاشتم با یه بی مبالاتی به اینجا برسه

برای روسپی کوچولوی معصومم

 

امروز با یه عزیزی داشتم راجع به این موضوع حرف می زدم

گفتم :

 

فک کن که یه دردی رو با پوست و گوشت و استخونت احساس می کنی و یه شب اون رو روی کاغذ میاری و توی سایت میذاری

فرداش که از خواب بیدار شدی می بینی همه کلی برات کف و سوت زدن و هرکی یه اظهار نظری کرده

و چند ماه بعد می بینی شده دست آویز یه سیاست مدار شکست خورده

برای تیتر مقاله اش

خودت رو جای من بذار تا ببینی دقیقن من الان چه حالی دارم که می خوام دلداریم بدی

و این همه ی ماجرا نیست

خودتون این شعر رو سرچ کنید تا ببینید ...

 

 

 

 


 

برای روسپی کوچولو  :

 

آرام بگیر فرشته ی کوچکم .

این اولین باری نیست که در معامله ای

آرام بگیر و نترس

حتی حالا که در بزم دیگران نشسته ای

( یک واژه کم یا زیاد )

چیزی که از سپیدی تو کم نمی شود

می دانم که  هیچ کس

به تو

حتی از پشت حصار  واژه ها

هم رحم نمی کند ... لبخند