قهر که باشیم

زنی در من

غذایی که دوست داری می پزد

میز می چیند

شمع روشن میکند

تو را به صرف شام دعوت میکند

بی صدا

به یک اتاق تاریک فرضی پناه میبرد

تا نبودنش را با تمام بودنهای اطرافت یادآوری ات کند

ولی آنقدر آنجا می ماند

تا با آرامش ِ سکوت ِ بی تفاوتی های تو

بخواب میرود ...

 

و دندان های سفید تو پیروزمندانه و خونسرد در کار جویدنند ...