بی هوا می آیی

در هوایی که برای من نفس نمی گذارد


بی درنگ می رقصی

در بزمی که مدتهاست به ماتمش نشسته ام


شراب خنده هایت را

آنقدر بر کامم میریزی

تا مخموریم را از یاد ببرم


از من چه میخواهی ؟

دل ؟؟؟


کاش داشتم و چشمانم

اینهمه

 زیر دین نگاه تو

نمی ماند ...