من با خودم درگیرم اما

از تو فرار میکنم

تمام روز

در سایه پنهان میشوم و دریغ از حتی یک کلام

فردا که آمد

دلتنگ ، شرم گین و سربزیر

به آفتاب حضورت سلام میکنم

اما تو

بی هیچ شکایتی

 به روی  من

فقط لبخند میزنی

ای چشمه زلال سخاوت و روشنی

براستی

چرا اینهمه فرشته ای ...