من آن کتابخانه قدیمی ام که وقف آستان مقدس چشمان تو شده
سینه ام پر از کتابهای قیمتیست اما
در حسرت زیارت گرد آن زریه طلائی مانده ام


**************************************
تو آن نژاد اصیل انسانی
که مردم گمان میکنند سالهاست منقرض شده
تو حرمت انسانی را با حضور شریفت طرح می ریزی
در آستانه تو میشود
حتی به دنیا
صادقانه اعتماد کرد

**************************************
من شب پره ی کوچک ساده دلی را می شناسم
که در تنهایی های شبانه اش
 گاهی خیال میکند
ماه از او نور میگیرد
روزها  مشت مشت آفتاب جمع میکند
تا شب که آمد به ماه ببخشد
و بعد خسته به خواب می رود....