چه شکرانه ی ابلهانه ایست

که من مدام میگویم

اگر تو نبودی

این صدا

این شعر

این رنج

این من

زیبا نبود ...

 

خودم را به کوری می زنم

به گنگی

که نگویم : مثلا ...

اگر نبودی

پریزاد خوشبختی بودم

در لباس سفید

کنار مردی

که همین که غذاهای خوب می پزم

برای عاشق ماندنش  کافیست  ...

و آنقدر همه چیز خوب بود

که مثلا :

یک سال در میان می زاییدم ...

و ازینکه پسر یا دخترش مهم نبود پیدا بود که خانواده روشنفکری هستیم !

 

آری عزیزم اگر تو نبودی

من بجای جوجه پرستوی در به در آسمان آبیَ ت

مرغ خانگی خوشبختی بودم

که هیچگاه به لبش کفر نمی آمد ...