درست رو به روی من نشسته بود

منو نگاه کرد

منم نگاهش کردم

سرش رو انداخت پایین و لبخند زد

لبخند زدم و سرم رو ننداختم پایین

 

 

 

رفت پای سپیدار و

نقش یه قلب روی تن درخت کشید

دلم گرفت

دلم سوخت

بجای درخت قلب من دردش اومد

 

 

 

سرم رو انداختم پایین

و دیگه نگاهش نکردم

 

 

 

اون زد به دل جاده

و من رفتنش رو ندیدم

من زدم به دل آسمون و

اون رفتنم رو فهمید

 

 

 

اما درخت  بیچاره

هنوز به عشق اون قلب ِ 

                                      زل زده  به جاده  ...