شبِ خوشبختی ...

پ.ن : دلم میخواس امشب هیچ وقت تموم نشه ... اصن اگر امشب...

 

هیچی ولش کن می ترسم بقیه اشو بگم کسی بخونه اوقاتش تلخ شهنیشخند

/ 6 نظر / 5 بازدید

آره. من.

چي ميخواستي بگي؟؟[نیشخند]

اين سي سالگي و قراره رو گفته بودي قبلن.. عشقت مستدام.. قبل از مردن بتونيم بريم پيش خدا يا قدر اقل بهش نزديكتر بشيم،‌ هنره.. اومديم و ميرفتي و ميديدي ئه! ميتونسي بيشتر هم نزديك بشي، بعد ممكن بود حسرت بخوري كه چرا بيشتر توي دنيا نموندي كه بتوني به جاهاي نرم‌تر آغوش خدا برسي.. (استعاره رو داشتي؟!!) درك ميكنم خواسته‌تو به شدت.. ولي خدا خودش ميدونه كي چه كنه.. دقت ما آدما نهايتش اينه كه مرگمون مصادف با زادروزمون باشه.. ولي كار خدا دقيق بودنش به اينه كه اتفاقي كه واسه تو ميفته طوري دقيق باشه كه واسه همه‌ي دور و بريات هم دقيق طراحي شده باشه و متناسب با شرايطشون باشه.. به هر حال اين اتفاق بايديه كه براي همه‌مون ميفته دير يا زود.. جوجوكي ببين همه چي، چه زود ميگذره.....................

خب پس منم از خدا خواستم.. و الان دوباره ازش ميخوام كه قبل از تو بميرم رفيق.. آمين..

باخبر يا بيخبر باب ميل يا ناباب ميلش فرقي نداره.. هر چي هم بشه قدر اقل توي يادم يه رفيق خوبي.. همين كافيه.

يه درس خوبي بهم دادي. اينكه براي هر كس همون قدر مايه بذاره كه براش ارزش داري و اون برات مايه ميذاره. مخصوصن اگه اون مايه‌اي كه ميخاي بذاري، جونت، وقتت، احساست و دلگويه‌هات باشه. چه خوب شد اينا رو اينجا نوشتم و برام ثبت شد. به قول خودت: مواظب باش چي آرزو ميكني، چون ممكنه برآورده بشه. نميگم ديگه حتي توي يادم هم يه رفيق خوب نيستي. نه اگه نبودي نميومدم اينجا سر بزنم.