شهرِفرنگِ تو ...

لکاته های شهر ِ تو

با آن چشمان ازهم دریده و حریصشان

هر روز ساعتها ،دزدکی و از پشت پنجره

به سرتا پای من خیره میشوند

جانِ دلم !

آنها بر تن ِمن عریانی احساس تو را می نگرند

حالا باز بگو

                 " هرگز دوستم نداشتی "

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
راهب

بزا فک کنم کمی[متفکر][متفکر][متفکر] اوووووم الان که بیشتر دقت کردم دیدم چرا دوست داشتم [نیشخند][نیشخند]

راهب

اوهووووووم[نیشخند]