نامه شانزدهم ...

تا کمی نمک عاشقانه هایم را زیاد میکنم

کمیته حل بحران تشکیل میشود

هزار چشم از هزار توی دالونها

هزار سایه از هزار دیوار

گوش و چشم میشوند

سرک میکشند

پچ پچ پچ

می نشینم

ساکت

نگاه میکنم

میخندم

میبینی ؟

دیوانه ای با دوست داشتنت

چه جنونی به جان خلق می اندازد ...

و این منم ...

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
راهب

راستی فهمیدی دیگه گم نمیشم خیالت راحت باشه نیازی به نوشتن آدرس نیست دیگه خودم همه کوچه پس کوچه های شهر را یادگرفتم همه پیچ و خماشو بلدم دیگه گم نمیشم اما... هنوزم میون این آدما گم میشم نمیتونم بشناسمشون آدما را بلد نیستم هنوز [ناراحت]

راهب

خو پ تهنا نیسم [نیشخند][نیشخند][نیشخند] بزن قدش[مغرور]

راهب

تازه شانس آوردی بغلت نکردم پ [قهقهه]